نصرت‌الله تاجیک دیپلمات در گفت‌وگو با پرسشگری مطرح کرد:

کٌنش ایران و واکنش ترامپ

یک دیپلمات پیشین ایران معتقد است اصولا در روابط کشورهای منطقه به دلایل مختلف و تنها بر اساس توازن قدرت طیفی متشکل از دشمنی‌ها تا دوستی و حامی‌طلبی به منظور حفاظت وجود داشته و به دلیل سوء‌ظن و هراس از یکدیگر موجب شده، امنیت آنها تا حدود زیادی به قدرت‌های بزرگ‌تر وابسته شود.

به گزارش گروه دیپلماسی پرسشگری، بعد از مدت‌ها جنگ لفظی از سوی امیرنشینان حوزه خلیج فارس علیه جمهوری اسلامی اکنون این منطقه شاهد تغییر رویکرد نسبی کشورهایی چون امارات و عربستان سعودی بوده است. تا جایی که برخی منابع خبری از مذاکرات غیررسمی و غیرعلنی مقامات این کشورها با تهران خبر دادند. کشورهایی که تا همین ماه گذشته با بهانه‌های واهی سعی در کشاندن هر چه بیشتر کشورهای ثالث به این منطقه داشتند و می‌رفت تا تنش‌ها را به اوج برسانند. اکنون اما با آرامش نسبی که در منطقه ایجاد شده و استقبال همه طرف‌ها از این آرامش، برخی تحلیلگران گشودن درهای گفت‌وگو و همگرایی بیشتر در منطقه را انتظار دارند. اما چرایی حاکم شدن این آرامش نسبی سوالی است که نصرت‌الله تاجیک دیپلمات و کارشناس بین‌الملل درباره آن چنین می‌گوید: مجموعه‌ای از عوامل یا تحولات سخت و نرم باعث شد، شرایطی در منطقه به وجود بیاید که بر خلاف روند تحولات قبلی که احساس همه بر این بود که جنگی در خلیج فارس به وقوع می‌پیوندد نه ‌تنها آن روند محقق نشد بلکه باعث شد، منطقه تا حدودی به سمت آرامش نسبی برود. البته ممکن است برخی تا حدودی بدبین باشند و اینگونه تلقی کنند که آرامش قبل از توفان است اما من بدبین نیستم و معتقدم منطقه به سمت ثبات بیشتری نسبت به دو، سه ماه و حتی سال گذشته سیر خواهد کرد. پس اگر ما شرایط منطقه را بر اساس وزن‌دهی مناسب و واقع‌گرایانه به این عوامل و تحولات تجزیه و تحلیل کنیم، متوجه می‌شویم که مجموعه شرایط و تحولات سخت و نرم سبب شده که کشورهای منطقه به خود آمده و دخالت خارجی را تنها عامل ثبات در منطقه نمی‌دانند بلکه می‌توان با تمهیدات و اقداماتی تحت یک آرامش نسبی از فضای ایجاد جنگ دیگری در منطقه دور شد. ولی صرف‌نظر از برشمردن عوامل این شرایط، مهم‌ترین نکته بارم‌بندی یا وزن‌دهی صحیح این تحولات سخت و نرم است که می‌تواند به ما کمک کند که فرمول مناسب و صحیحی را برای مراحل بعدی یا راهکارها ارایه دهیم.
آیا نقش این دخالت خارجی در ایجاد تنش زمینه و بستر تئوریک هم دارد؟
بله. اصولا در روابط کشورهای این منطقه به دلایل تاریخی، سیاسی اجتماعی و ژئوپولتیکی و نه لزوما فقط و تنها بر اساس توازن قدرت در منطقه طیفی متشکل از دشمنی‌ها تا دوستی و حامی‌طلبی به منظور حفاظت وجود داشته و به دلیل سوء‌ظن و هراس از یکدیگر موجب شده، امنیت آنها تا حدود زیادی به قدرت‌های بزرگ‌تر وابسته شود و اینگونه فکر کنند یا به آنها تلقین شود که فقط زمانی می‌توانند در مقابل یک قدرت بزرگ منطقه و فرامنطقه‌یی بایستند که از مزایای اتحاد با قدرت‌های بزرگ‌تر برخوردار شوند. با چنین طرز تلقی از نحوه تامین امنیت هم‌اکنون الگوی امنیتی خلیج فارس از منظر تئوریک و به سبب حضور قوی و موثر قدرت‌های خارجی و نحوه عمل ما از الگوی امنیتی قدرت‌های موثر و از جمله امریکا تاثیر پذیرفته و نه کسب حداکثری منافع ملی خودشان لذا پویش‌های امنیتی منطقه‌یی و درون‌زا کمتر محلی از بحث و مطالعه و اجرا پیدا کرده‌اند. علاوه بر آن ماتریس رقابت‌ها یعنی رقابت‌ نیروهای خارجی و فرامنطقه‌یی و رقابت‌های درون‌منطقه‌ای خود به خود باعث تشنچ بیشتر منطقه شده است.
آیا تحولات اخیر در منطقه باعث مطرح شدن طرح‌هایی از سوی امریکا، روسیه و انگلیس شده و امیدی به شکل‌گیری این ائتلاف‌ها وجود دارد؟
بله این طرح‌ها عموما فی‌البداهه و انفعالی و عکس‌العمل نسبت به اقدامات ایران است. شاید جدی‌ترین آنها بحث تشکیل ائتلافی است که امریکا برای امنیت کشتیرانی در خلیج فارس به دنبال آن است که هم مملو از تناقضات رویکردی و ساختاری است و بعید است، شکل بگیرد و هم با این همه زور زدن نتوانسته به تعداد انگشت‌های دست، یار برای تشکیل ائتلاف جمع کند. یکی از تناقضات موجود این است که بار مالی آن روی دوش امریکا می‌افتد و این در حالی است که ترامپ می‌خواهد، منابع مالی را برای مردم امریکا هزینه کند.
برگردیم به عوامل تغییر رویکرد این دو کشور نسبت به ایران، این عوامل به نظر شما چیست؟
ساقط شدن پهپاد امریکایی، جریان نفتکش‌ها در خلیج فارس و یأس همپیمانان امریکا در منطقه از رویارویی ترامپ با ایران برای حمایت از آنها، طولانی شدن جنگ یمن و لطمه خوردن آبروی عربستان و امارات در صحنه بین‌المللی و مجامع جهانی، اختلاف داخلی حکام امارات در مورد این جنگ و مقابله با ایران و مخصوصا آسیب‌پذیری دوبی در مقابل تحولات امنیتی در خلیج فارس و تلاش عربستان و امارات برای بهبود چهره خود در انظار بین‌المللی برای برگزاری گروه 20 در ریاض و اکسپوی 2020 در دوبی و نیاز موفقیت آنها به عدم هر گونه تنش در سیاست خارجی این دو کشور.
در این شرایط سیاست ایران در مقابل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه باید باشد؟
خوشبختانه سفرهایی که برای وزیر امور خارجه کشورمان تنظیم شده تا به کشورهای منطقه همچنین اروپا و آسیا برود، چنانچه ارتباطات در سطوح متفاوت و مخصوصا کارشناسی و مطالعاتی تداوم داشته باشد تا بتوان یک گفتمان جدید و غالب در روابط دو و چند جانبه‌مان خلق کرد، می‌تواند به زنده و پویا بودن دیپلماسی و حاکمیت منطق بر خشونت و درگیری کمک بیشتری کند. دوم اینکه دیپلماسی ما دستور کار و برنامه مدون داشته باشد. یعنی ما طرح مشخص با ابعاد اجرایی و عملیاتی مشخص را بتوانیم، پیشنهاد کنیم. از سویی این طرح‌ها به سمت کارشناسی کشورها رفته و به سمتی میل کند که ما بعد از سلسله مذاکرات دو یا چندجانبه بین کشورها بتوانیم به دستورکاری به عنوان تاسیس سازمان همکاری‌های خلیج فارس برسیم. در این مقطع روند فوق می‌تواند قدم مثبتی برای ما به عنوان آحاد منطقه باشد نه ما به عنوان ایران یا صرفا جمهوری اسلامی.
به نظر شما ممکن است، آرامش نسبی اخیر از عدم اطمینان کشورهای خلیج فارس نسبت به امریکا بوده باشد؟ آیا این آرامش نسبی منجر به همگرایی در آینده خواهد شد؟
همان‌گونه که در بالا به طور خلاصه برشمردم، اقدامات و تحولات نظامی از جمله ساقط شدن پهپاد امریکایی و جریان نفتکش‌ها جزو مواردی است که از بعد سخت تاثیرگذار بوده‌اند اما طول کشیدن جنگ یمن و فشار بین‌المللی بر این دو کشور و نتیجتا وجود ماتریس اختلافات منطقه‌ای و فرا‌منطقه‌ای در قسمت نرم دسته‌بندی می‌شوند. زیرا هم‌اکنون در اثر اجرای سیاست‌های این دو کشور و نیز اشتباه محاسبات ترامپ، اختلافات متعددی بین امارات و عربستان در مورد تداوم جنگ در یمن و نیز رویارویی با سیاست‌های ایران در داخل عربستان و در داخل امارات بین کشورهای منطقه و فرامنطقه وجود دارد. حتی به نظر من در این قسمت فرامنطقه من معتقدم یک شیفت رویکردی از پیروی از سیاست‌های امریکا به سمت دیدگاه انگلیس نسبت به ایران صورت گرفته و مهم این است که امریکا چگونه با این قضیه تغییر رویکرد مواجه و عکس‌العمل نشان می‌دهد؟ بنابراین، این مجموعه تحولات سخت و نرم باعث شده ما شاهد این تحولات یا سکون و آرامش نسبی باشیم. من اعتقاد دارم که در بخش پارامترهای نرم، یأس نسبی در کشورهای منطقه از جمله امارات و عربستان از حمایت قاطعانه و 100درصدی امریکا از آنها در مقابل ایران نقش تعیین‌کننده‌ای در این فرآیند دارد. یعنی فکر می‌کنم یکی از تبعات ساقط شدن پهپاد امریکایی که غیرقانونی وارد فضای آب‌های سرزمینی ایران شده بود و جریان نفتکش‌ها این بوده که کشورهای منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که وقتی ترامپ حتی نمی‌تواند از مایملک خود در برابر ایران حمایت کند و نتوانست اقدامی علیه ایران انجام دهد این کشورها بهتر دیدند به جای اینکه با پشتوانه امریکا وارد رویارویی با ایران شوند، خود مسائل را به صورت سیاسی و دو جانبه و در منطقه حل کنند.
آیا تغییر نسبی مواضع امارات و عربستان ممکن است به نزدیکی این دو کشور به ایران بینجامد؟
همان‌گونه که عرض کردم اگرچه هیچ کشوری همسایه خود را انتخاب نمی‌کند اما در میان مجموعه‌ای از کشورهای توسعه نیافته، قرار گرفته‌ایم و علاوه بر آن الگوهای توسعه‌ای و رویکردها و علایق متفاوتی را دارا هستیم و همنوا یا همگرا کردن این کشورها، کار راحتی نیست. در این منطقه حتی بستر تاریخی و شکل‌گیری سیاست و حکومت در کشورها متفاوت است. مسائل ایدئولوژیک، قومی و مذهبی در این منطقه فراوان است. بنابراین ما باید به این سمت پیش برویم که از مشترکات استفاده کنیم. در این صورت می‌توانیم به یک الگوی نسبی درون‌منطقه‌ای برای برقراری صلح و ثبات و امنیت برسیم. در مجموع یأس نسبی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از اخذ حمایت 100‌در‌صدی ترامپ از آنها در مقابل ایران، زمینه مساعدی برای فعالیت دیپلماتیک بین ایران و آن کشورهاست. البته ایران مدت‌هاست به دنبال تشکیل یک سازوکار بین کشورهای جنوب و شمال این آبراه است تا خود بتوانند بدون دخالت خارجی این امنیت را تامین کنند. اما بی‌اعتمادی مفرط، سوءظن و هراس این کشورها نسبت به ایران اجازه احساس امنیت مشترک را نمی‌دهد. در این روند دخالت تخریبی نیروهای خارجی یا تبدیل رقایت به دشمنی توسط عربستان نیز موثر بوده و ما نیاز به اقدامات اعتمادساز(CBM: Confidence Building Measures) داریم که امیدوارم طراحی‌ها و اقدامات اجرایی مورد نیاز آن از جمله ارایه یک طرح عملیاتی در سفرهای وزیر امور خارجه انجام شده باشد.
گفت‌وگو: زهره آقایانی

 
اخبار مرتبط
نظرات شما