پرویز مهاجر ؛ تاریخ‌نگار:

جنگ‌های ایران و منافع ملی

صدام حسین در نخستین گام برای حمله به ایران این سند را پاره کرد. بعد از مذاکرات مفصل با وزیر امورخارجه وقت، او را متقاعد کردیم که این پاراگراف حذف شود

به گزارش پرسشگری، پرویز مهاجر، تاریخ‌نگار در روزنامه اعتماد نوشت: ما ایرانیان با وجود از دست دادن مناطقی از خاک کشورمان در نتیجه جنگ‌های ایران و روس در جریان قراردادهایی چون ترکمنچای و هرات، سالیان دراز دعاوی خودمان را نسبت به بحرین و جزایر سه‌گانه حفظ کرده بودیم و آنها را به صور مختلف، خواه کتبی یا شفاهی بیان می‌کردیم اما عملا به نتیجه خاصی نرسیده بودیم جز برخی اقدامات مقطعی مثل 10 ساعت بالا و پایین بردن پرچم ایران در جزیره تنب در زمان پهلوی اول که در نتیجه آن انگلیسی‌ها اصرار کردند، افسرانی که چنین کرده‌اند، تنبیه شوند.

اقدام جدی در مورد این جزایر حدود 1968 یعنی، زمانی که انگلیس اعلام کرد می‌خواهد از خلیج فارس برود، شدت گرفت. در بازه زمانی 1968 تا 1971 اداره نهم سیاسی وزارت امور خارجه برای حل مسائل خلیج فارس تاسیس شد و نقش فعالی داشت و رییس قابل و شایسته آن دکتر فریدون زندفرد بود. رفتن و بازگرفتن و وارد شدن به این 3 جزیره، یکی از موفقیت‌های بزرگ ایران است، اگرچه هنوز تحریکاتی از آن طرف در این زمینه صورت می‌گیرد اما به هر حال قطعاتی از خاک این مملکت با این اقدام برگشت و از این حیث شایان تقدیر است. ادعای اصلی کشورهای عربی در مورد این جزایر آن است که این جزایر به وسیله اعراب آن سوی خلیج فارس یعنی شارجه یا راس‌الخیمه بسته به مورد اداره می‌شدند و آنها مالک این سرزمین‌ها هستند و این جزایر اگر روابطی با ساکنان بندرعباس داشتند، فامیلی بوده است. انگلستان که از اواخر قرن نوزدهم تصمیم گرفت روابط ما را با بحرین قطع کند، نتوانست این کار را نسبت به این 3 جزیره به صورت کامل انجام دهد و محمل‌های حقوقی مختلفی از جمله در مکاتبات خودشان اذعان دارند که وضعیت این 3 جزیره و رابطه حاکمیت ایران بر آنها از طریق بندرعباس یا جاهای دیگر با بحرین تفاوت فاحش دارد. اولا دو جزیره تنب بزرگ و کوچک بسیار به ایران نزدیک هستند. تنب کوچک که اغلب خالی از جمعیت است. اما انگلیس که می‌خواست تسلط کامل بر خلیج فارس داشته باشد به هیچ‌وجه نمی‌گذاشت ایران در آنجا اعمال حاکمیت کند. انگلیسی‌ها نسبت به جزیره ابوموسی که وسط قرار گرفته و از نظر استراتژیک بسیار مهم است، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و قبل از انقلاب حتی از نزدیک شدن ناوها و ناوچه‌های ایرانی به آنجا جلوگیری می‌کردند. یک بار هیاتی ایرانی شامل وزیر خارجه وقت و اعضایی بلندمرتبه از وزارت از جمله مرحوم زندفر و من به عنوان یکی از کارمندان از شط‌العرب به سمت بندرعباس حرکت کردیم. وقتی نزدیک ابوموسی شدیم یک هواپیمای انگلیسی بلند شد به نشانه اینکه مواظب ما هست و بعدا هم اعتراض کردند. یعنی به هیچ‌وجه اجازه نمی‌دادند نزدیک ابوموسی شویم. بنابراین اقدام ایران در احیای حاکمیتش بر این جزایر استراتژیک بسیار اهمیت داشت. مرحوم فریدون زندفرد با گروهی که خود انتخاب کرده بود به علت آگاهی و شعور بالا در مذاکراتی که در تهران انجام می‌شد، در جلساتی که حتی بالاتر از وزیر امور خارجه بود، شرکت داشت. او با دانش بالا توانست مطالب مربوط به حاکمیت ایران را در قالب مفاهیم حقوقی و سیاسی بیان کند. ایشان در نوشتن یا تهیه یا تدارک یا ویرایش هر چیزی که از سوی وزارت خارجه ارسال می‌شد، نقش داشت. در کنار این اقدامات مرحوم زندفرد خصوصیات اخلاقی مهمی داشتند که در روابط کاری‌شان با ما بسیار موثر بود، او واقعا فردی متواضع و فروتن بود و سخنان صاحب منصبان پایین‌تر از خودش را می‌شنید. همچنین از هر فرصتی برای افزایش آگاهی همکاران جوان خودشان استقبال می‌کرد. در مسائلی که ارتباط مستقیم با وظایف‌شان نداشت مورد مشورت قرار می‌گرفت و با صراحت لهجه در عین حفظ ادب، دیدگاه‌هایش را می‌گفت. مرحوم زندفرد دکترای علوم سیاسی از دانشگاه نیویورک داشت و معتقد بود که ادعاهای سیاسی و دیپلماتیک باید بر مبنای اطلاعات حقوقی و تاریخی باشد بنابراین بسیار مطالعه می‌کرد و شنیدن نظرات مخالف خودش را دشمنی تلقی نمی‌کرد. او اصرار بالایی بر روان‌نویسی و پرهیز از اغراق و مداهنه و شعارنویسی هم به زبان فارسی و هم به انگلیسی داشت و این نکته را به شاگردان و زیردستانش منتقل می‌کرد. در جریان دیدار شاه با سرویلیام لوس، عضو ارشد مذاکره کننده بریتانیا در ماجرای جزایر سه گانه، مرحوم زندفرد کم‌سن و سال‌ترین عضو وزارت خارجه بود. بعد از سخنان مذاکره کنندگان بریتانیایی به اشاره وقت امور خارجه وقت ایران، فریدون زندفرد به زبان انگلیسی به شیوایی سخن می‌گوید. او در این سخنرانی با بی‌پروایی نکاتی گفته بود که حتی خودش نگران بود موجب دردسرش شود. اتفاقا فردا او را تشویق کردند. بعد از انقلاب نیز در اولین کنفرانس اسلامی در اسلام‌آباد، من و دکتر زندفرد مامور شدیم تا در اسلام‌آباد منتظر وزیر امور خارجه شویم. طبق رسم، ما نطق مقدماتی و پایه وزیر را آماده کردیم و به اسلام‌آباد رفتیم. وقتی در اسلام‌آباد پیش از ورود وزیر ایران، متن نهایی به دست ما در هتل رسید، متوجه شدیم که یک پاراگراف به آن اضافه شده که در آن درخواست شده قرارداد 1975 (عهدنامه الجزایر) ما با عراقی‌ها درباره اروندرود به اعتبار اینکه در رژیم سابق امضا شده، ملغی شود. ما هرگز نفهمیدیم چه کسی این پاراگراف را افزوده است و نمی‌دانستیم نسبت به آن چه واکنشی انجام دهیم چون به نظرمان خیانتی نسبت به مملکت بود. بنابراین بعد از ورود وزیر با او مفصل بحث کردیم و گفتیم اگرچه این قرارداد قبل از انقلاب نوشته شده اما یک سند ملی است. کمااینکه صدام حسین در نخستین گام برای حمله به ایران این سند را پاره کرد. بعد از مذاکرات مفصل با وزیر امورخارجه وقت، او را متقاعد کردیم که این پاراگراف حذف شود و نطق اولیه پیشین خوانده شود. این از اقدامات ارزشمند مرحوم زندفرد بود.

اخبار مرتبط
نظرات شما