به بهانه سریال «گاندو» به کارگردانی جواد افشار؛

گاندوی دونده

به نظر می‌رسد ابتدا باید سریال «گاندو» را فارغ از منظر محتوایی و بر اساس ساختار دراماتیک تحلیل کرد. یکی از مشکلات اساسی سریال‌های تلویزیونی هم ساختار و پیرنگ ضعیف در کنار دیالوگ‌های شعاری و شخصیت‌های تو خالی است.

سید حسین رسولی: به نظر می‌رسد ابتدا باید سریال «گاندو» را فارغ از منظر محتوایی و بر اساس ساختار دراماتیک تحلیل کرد. یکی از مشکلات اساسی سریال‌های تلویزیونی هم ساختار و پیرنگ ضعیف در کنار دیالوگ‌های شعاری و شخصیت‌های تو خالی است؛ حتی اگر نویسنده و کارگردان هم بگویند که مو به مو بر اساس پرونده واقعی پیش رفته‌اند. این روزها سینمادوستان و سریال‌بازها دیگر با فیلم‌های مستند به مثابه راوی حقیقت برخورد نمی‌کنند چه برسد به سریال‌های صداوسیما. سریال‌های تلویزیونی این سال‌ها ساختار درام را فدای شعارهای جناحی کرده‌اند.

 فیلمنامه‌های جاسوسی
کمپانی‌ها و سازمان‌های امنیتی و نظامی آمریکایی هم در زمینه سریال‌سازی سیاسی دستی بر آتش دارند و سفارش‌های گوناگونی برای تولید فیلم و سریال می‌دهند. اگر فیلم‌های هالیوودی و سریال‌های پر طرفدار را دنبال کنید رد پای این آثار را به راحتی پیدا می‌کنید. اما وقتی داستان پیچیده می‌شود که ردپای سازمان‌های سفارش‌دهنده را به راحتی پیدا نمی‌کنید. به نظر می‌رسد ما هم باید برای تولید آثار نمایشی به این سمت و سو برویم. هالیوودی‌ها معمولا از ترکیب ژانرهای درام رازآمیز، اکشن و تریلر به موضوع‌های جاسوسی می‌پردازند. فیلمنامه‌های این آثار ساختار دقیقی دارند. اکثر اوقات خرده‌ پیرنگ‌های ملودرام هم در جریان کار وارد می‌شود. یکی از بهترین نمونه‌ها فیلمنامه «سه روز کندور» (۱۹۷۵) به نویسندگی لورنزو سمپل جونیور و دیوید ریفیل است. این فیلم را سیدنی پولاک کارگردانی کرده است و بازیگر نقش اصلی هم رابرت ردفورد است. در واقع، داستان به درگیری درونی نیروهای امنیتی سازمان سیا می‌پردازد. جوزف ترنر (ردفورد) وظیفه خواندن کتاب‌های مختلف در یک تیم مخفی اطلاعاتی را بر عهده دارد. او برای خرید غذا از ساختمان خارج می‌شود و پس از بازگشت با جسد همکاران خود روبه‌رو می‌شود. او با مرکز تماس می‌گیرد و خبر را اعلام می‌کند اما آنان یک قاتل حرفه‌ای را برای حذف  او می‌فرستند. حالا ترنر هم باید جانش را حفظ کند و هم باید راز این وضعیت بغرنج را کشف کند. این فیلمنامه مورد توجه ویژه سید فیلد-استاد فیلمنامه‌نویسی-هم قرار گرفته است. اما سریال «گاندو» مانند سریال‌های آبکی ترکیه‌ای و آسیای شرقی است. اتفاقا تازگی‌ها فیلمی به اسم «جاسوسی به شمال رفت» (۲۰۱۸) به کارگردانی یونگ جونگ بین ساخته شده است. این کارگردان اهل کره جنوبی است و در فیلمش حضور جاسوسی در خاک کره شمالی را روایت می‌کند. فیلمی به شدت تبلیغاتی که کیفیت پایینی از منظر درام دارد. با اینحال پر هزینه است. ادعای فیلم هم این است که بر اساس ماجرایی واقعی تولید شده است. جاسوسی را مشاهده می‌کنیم که برای کسب اطلاعات محرمانه (درباره انرژی هسته‌ای کره شمالی) وارد خاک این کشور در کسوت تاجری پول‌پرست و سرمایه‌دار می‌شود. ساختار ضعیف این فیلم با وجود هزینه فراوان محتوای آن را تحت‌الشعاع قرار داده است؛ درست همان اتفاقی که برای «گاندو» رخ داده است. سریال گاندو از دیالوگ‌های آبکی و شعاری و غیر دراماتیک هم رنج فروانی می‌برد. شاید نویسندگان این مجموعه سه سریال امنیتی «۲۴»، «میهن» و «مدیر شب» را الگو قرار داده‌اند. این سریال‌های مردم‌پسند، ضعف‌های فراوانی در فیلمنامه دارند. شخصیت‌پردازی‌ها توخالی و داستان هم پر از پیچش‌های سطحی است. ژانر تریلر به تعقیب و گریز می‌پردازد. این تعقیب و گریز باعث میخکوب شدن تماشاگر و هیجان‌زدگی بالای او می‌شود. گاندو به این ژانر سینمایی بی‌اعتناست. به نظر می‌رسد اهداف تبلیغاتی مشخصی پشت این سریال نهفته است که نویسنده نتوانسته آنها را به صورت حرفه‌ای پرداخت کند. این اهداف تبلیغاتی به سرعت در چشم می‌زند.

 آش شور سریال‌سازی جناحی
مجموعه گاندو به کارگردانی جواد افشار پر از بازیگر ریز و درشت است که استفاده درستی هم از آنان نشده است. این موضوع از ضعف کارگردانی سرچشمه می‌گیرد. سریال‌سازی وضعیت بسیار پیچیده‌ای دارد و دانش فراوانی هم طلب می‌کند. مثلا سریال‌های آمریکایی دست روی مخاطب جهانی می‌گذارند. ما در این آثار بازیگرانی از تمام نژادها و رنگ‌ها را شاهد هستیم و کیفیت بالا باعث بازاریابی جهانی می‌شود. معمولا داستان‌ها هم چند لایه هستند و از ساختارهای اسطوره‌شناختی افرادی مانند جوزف کمپل بهره می‌برند. پیام دهکردی در این سریال نقش محوری و ضدقهرمان را برعهده دارد. در واقع، سریال «گاندو» برگرفته از پرونده جیسون رضاییان است. فردی که به جرم جاسوسی بازداشت شد و در دی سال ۱۳۹۴ یک پای مبادله تاریخی ایران و آمریکا شد. مبادله‌ای که به سود ایران تمام شد. ساخت این سریال‌ها لازم است و احتیاج به تبلیغات پنهان دقیق در راستای منافع ملی دارد. بهره‌برداری سیاسی و جناحی آفت چنین روایت‌هایی می‌شود. برجسته‌شدن این سریال در فضای مجازی و رسانه‌های رسمی هم محصول حساسیت و واکنش جامعه نیست. صداوسیما مانند گذشته بیننده پر و پا قرص فراوانی ندارد. به نظر می‌رسد که آنان به دنبال تبلیغات جناحی در فضای مجازی هستند. بنابراین آش به شدت شور شده است. باید نگاه جهانی به سریال‌سازی در صداوسیما وارد شود و روایت‌ها را خالی از رنگ و بوی شعاری و جناحی کرد. سریال‌سازی به شدت سودآور است و می‌تواند ایجاد شغل فراوانی کند. از سوی دیگر، به خوبی می‌تواند از منظر دیپلماسی‌ ملی عمل کند. عوامل سریال‌های تخریبی باید مانند شخصیت لولای فیلم «بدو لولا بدو» (۱۹۹۸) سال‌ها بدوند تا بتوانند تخریب را در ذهن مخاطب جا بیندازند.

اخبار مرتبط
نظرات شما